سایت عمو حمید مجری محبوب بچه ها
سلام بچه ها

تبلیغات

آخرین ارسال های تالار گفتمان


هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
28 اسفند 1389 19:38 | نویسنده : amoohamid

شعر  کودکانه

یه  پرنده دوست داره 

آسمون  آبی باشه

روزای خوب خدا

صاف و آفتابی باشه

 

 یه  پرنده دوست داره

خوب و مهربون  باشه

شب پیش ستاره ها

روز تو آسمون  باشه

 

یه  پرنده دوست داره

تو دلا غم نباشه

لبا پرخنده باشه

درد و ماتم نباشه

 

یه  پرنده دوست داره

رو  زمین جنگ نباشه

همه دل ها شاد باشن

هیچ دلی تنگ نباشه

 

یه  پرنده دوست داره

قفسش باز بمونه

از قفس فرار کنه

راحت آواز بخونه

 

 

 

 

به نام خدا 

سلام به جنگل سبز

به آسمان آبی

به غنچه های خندان

به روز آفتابی

 

سلام به هر ستاره

به ابر پاره پاره

به دانه ای که از خاک

درآمده،دوباره

 

 

سلام به هر دل پاک

به هر دل پرامید

سلام به آن  شب تار

که عاقبت  شد سفید

 

سلام به دشت و دریا

سلام به کوه و صحرا

سلام به روی ماهِ

بچّه های باصفا

 

 

 

توی حیاط خونه

یک کبوتر نشسته

دارم اونو می بینم

انگار بالش شکسته

 

شاید یه بچه ی بد

سنگی زده  به بالش

بالش وقتی شکسته

بد شده خیلی حالش

 

کبوتر بیچاره!

الهی برات بمیرم!

الان برای بالت

یه کم دوا می گیرم

 

بالت رو زود می بندم

اینکه غصه نداره

حالت خوبِ خوب میشه

پر می کشی دوباره

 

 

 

من آقای رفتگرم

زباله هارو می برم

هرشب میام درِخونه ها

سراغ اون زباله ها

که ریخته توی کیسه ها

کیسه هارو برمی دارم

داخل ماشین میذارم

اگه زباله جمع نشه

باعث بیماری می شه

یادت باشه شعارما:

شهرما خانه ی ما

 

 

 

 

ماه قشنگ آسمون

یه  شب بیا به خونه مون

از آسمون بپر پایین

بدو بیا روی زمین

بیا،بشین کنار من

قصه بگو برای من

قصه ی یک  ستاره

 که تا سحر بیداره

یا اون ابر سیاهی

که دوست  داره بباره

ماه قشنگ آسمون

تو کی میای به خونه مون؟

یه شب میای می دونم

منتظرت می مونم

 

 

 

 

 

وقتی خروس نازم

قوقولی قوقو رو سر داد

از یه روز خوبِ خوب

بازم  به من خبر داد

 

گفت عزیزم بیدار شو

صبح شده باز دوباره

هوا چه  روشن شده

خورشیدخانوم بیداره

 

پاشو چشاتو واکن

دنیا خیلی قشنگه

خورشیدخانوم طلایی،

آسمون آبی رنگه

 

زودباش با یاد خدا

از خواب ناز بیدار شو

وقتی صبحونه خوردی

مشغول کار و بار شو

 

 

 

 

 

 

ای آسمون این روزا

چرا تو آبی نیستی؟

چرا رنگت پریده؟

دیگه آفتابی نیستی؟

 

چرا روی صورتت

غبار غم نشسته

از اون بالا چی دیدی

دلت اینجور شکسته؟

 

دیشب ستاره ها رو

رو دامنت ندیدم

از لب خندون ماه

گل خنده نچیدم

 

کاشکی دوباره ابرا

جمع  بشن و ببارن

بازم گل های شادی

تو سینه ها بکارن

 

کاشکی بشی دوباره

آبی آسمونی

با خورشید طلایی

دوست و رفیق بمونی

 

 

 

 

 

اتل متل توتوله

بچّه ی خوب چه جوره؟

بچّه ی خوب مهربونه

لباش همیشه خندونه

بچّه ی خوب مؤدّبه

منظّم و مرتّبه

به هرکجا که میره

سلام یادش نمیره

بچّه ی خوب تمیزه

 پیش همه عزیزه



لینک ثابت

موضوع : بدون موضوع / بدون موضوع




نظرات برای این مطلب

هیچ نظری برای این مطلب وجود ندارد ! اولین نفر باشید ...

ارسال نظر

برای افزایش امنیت لطفا کدی را که در تصویر زیر می بینید در کادر وارد کنید :
CAPTCHA Image   Reload Image
Enter Code*: